العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
18
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
فرشتهها و آدمى تاب آن را ندارند ، و اين عبارات و كنايات براى اين است كه فهم ما از درك حقيقت عاجز است و نفوس ناقصه اين صورتها را در خواب بينند و ما در خواب طولانى غفلت از معارف ربّانى هستيم ، مردم همه خوابند و چون بميرند آنگه بدانند و بهتر اين است كه بطور اجمال اين اخبار را پذيرفت و آنها را به خود امامها وانهاد عليه السّلام . و بدان كه بر وجه اخير ضمير ( و هو العلم ) بنور سپيد برگردد و بوجوه دگر به عرش برگردد يعنى بسا كه عرش بر علم يا بر عرش مركب از اين چهار نور اطلاق شود « و نادانان با آن دشمنند » زيرا نادانى تيرگى و ضد نور است و دشمنى ميان دو ضدّ است چنانچه گفتهاند ، و روشنتر اينست كه كمال ظهورش مايه نهانى او شده چنانچه گفتهاند « اى از فرط عيانى نهانى » زيرا اگر براى خورشيد نهانى نبود پرتو روز بر مردم نهان ميماند ، و چون خورشيد جهان هستى هميشه كامل و تابانست ، و فيض او پيوسته روانست ملحد نادان پندارد كه همه چيز به خود وجود دارد و از آفريننده بىنياز است يا آن را به دهر موهوم و طبع نامفهوم وابندد « ابتغى » شايد مقصود اينست كه چون نور خدا بر جهان هستى تابانست و آثارش در موجودى هويدا همه مردم جوياى اويند ، ولى برخى در راه طلب خطا كارند و مقصود را گم كردهاند و سرگردانند ، چون بت پرست كه مطلوب خود را در آن پنداشته و دهرى و مادى كه پندارند آنها معبود و مدبرند ، پس هر كدام خود را نيازمند آفريننده و روزى بخش و نگهدار و سرپرست ميدانند ، و او را ميجويند و وسيله به دو را ميخواهند ولى از گمراهى و كوردلى خطاكارند و از حق روگردان و اين معنا كه بخاطرم رسيد از غوامض اسرار است ، و مؤيد باخبار ، و همانا بدان اشارتى كرديم و گذشتيم ، زيرا بسط گفتار در آن را اذهان سقيمه نپذيرند گرچه عقول سليمه خوش دارند . « او است زندگى همه » يعنى همه زندهها يا زندگى بمعنى وجود و بقاء است مجازاً و اعم است « نور همه چيز » يعنى سبب وجود و ظهور همه است